سر زلفت ظلماتست و لبت آب حیات
در سواد سر زلفت به خطا می نگرم ا |
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را ر |
راه ارباب خرد چون نتوانست زدن به می ومغبچه راه من دیوانه زدند ذ |
ذخیره ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار
که می رسند ز پی رهزان بهمن و دی ض |
ظالم نفس خود است هرکه در این روزگار
انده پیمان خورد می نخورد آشکار ه |
هرکجا شاخه گلی همرنگ خون روید ز خاک
کشته ی عشق است مدفون از مزار ما مپرس ت |
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی است با اهل خرد باش که اصل تن تو گردی و نسیمی و غباری و دمی است ل |
لنگ انگان قدمی بر میداشت
هر قدم دانه ی شکری می کاشت ت |
تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست
دل سودازده از غصه دو نيم افتادست ک |
کی شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد
يک نکته از اين معنی گفتيم و همين باشد // ع |
اکنون ساعت 02:14 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد. |
Powered by vBulletin® Version 3.8.4 Copyright , Jelsoft Enterprices مدیریت توسط کورش نعلینی
استفاده از مطالب پی سی سیتی بدون ذکر منبع هم پیگرد قانونی ندارد!! (این دیگه به انصاف خودتونه !!)
(اگر مطلبی از شما در سایت ما بدون ذکر نامتان استفاده شده مارا خبر کنید تا آنرا اصلاح کنیم)